تبليغاتX
تنها ترین تنها

تنها ترین تنها

♥♥پسر همیشه تنهـــــــــــــــــــــــــــا ♥♥

چرا رفتی؟تو که میگفتی بدون تو میمیرم!!!

خیلی سخته  بعداز چند سال تازه بفهمی دوست داشتنش

دروغ بوده ولی بازم بهت بگه دوستت دارم.


خیلی سخته  وقتی که می خوابی طعم مرگ رو بچسی

ولی صبح که چشماتو باز میکنی ببینی هنوز زنده ای و یه روز

دیگه رو بایدباخاطراتش شروع کنی ولی اون دیگه پیشت نیست و انگار که هرلحظه کنارته


آخر تو پیش اون بودی و هیچوقت ندیدت این مثه اون میمونه

که تورو به گریه بندازه تا اون رو بخندونی ولی اون یکی دیگر رو خوشحال کنه.


خیلی سخته  بهت بگه دوستت دارم ولی نمی خوامت ،

میگن با یادش باید زندگی کرد ولی تا کی خوابش رو ببینی؟!!


میگن ناامید نشو ولی ناامیدی وتنهایی و گریه تنها هدیه ای بود

که اون بهت داده ولی تو تمام زندگیت رو بهش دادی.


خیلی سخته  بهش دل ببندی ودلتو بشکونه ، توام میتونستی

دلشو بشکونی ولی این کار رو نکردی چون خیلی دوستش داشتی.


خیلی سخته  بزرگترین آرزوت مرگ باشه ولی اون بتونه

با یار تازه رسیدش خیلی راحت زندگی کنه


بعد کل ثروتت که عشقت بوده با کاخ آرزوهات یه جا خراب

شه اونوقت زیر اوره بی مهری وتنهایی از فقر محبت

ودوست داشتن تا آخر عمر بشینی وزار زار گریه کنی


چقدر سخته  از ترس اینکه مردم بهت نخندن و فکر نکنن

که دیوونه ای نتونی درده دلتو به کسی بگی


چقدر سخته  آرزوت کسی باشه که حالا از این و اون

میشنوی هیچ اهمیتی واسش نداشتی حالا دیگه آرزوی نبودنش رو میکنی.


چقدر سخته  که وقتی یادت می یاد با شنیدن اسمش

دوست داشتی داد بزنی اما حالا با دیدنش چیزی جز عذاب نیست چون اون دیگر ماله تو نیست.


چقدر سخته  بعد چند وقت که میبینیش اشک تو چشات

حلقه بزنه ولی اشکات فقط واسه خودت مهم باشه.


چقدر سخته  جرائت هر کاری داشته باشی به امید اینکه

کوه پشتته ولی وقتی برگردی وپشتت رو نگاه کنی میبینی یه عمر پشتت به درهّ بوده.


حالام دیگه عشقش یکی دیگس

اصلا رسم بازی قایم موشک زمونه اینه که تو چشم بزاری

من تا قایم بشم تو یکی دیگه رو پیدا میکنی.


ای خدا!

همه این کارها رو تو کردی؛ به هرکی دل بستم تو دلمو شکوندی

هرجا لونه ساختم خرابش کردی

هرجا با دیدن کسی دلم آرامش گرفت اضطراب تو دلم انداختی

نمیدونم...

شاید این کارها رو کردی تا به غیر از خودت به کسی دل نبندم

به کسی غیر از خودت امید نداشته باشم

پس حالا که همه امیدم به توِ
ای خدا! ناامیدم نکن.

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ساعت 1:19 توسط تنها ترین تنها |


خدایی

ببین خدایی با دلم چه کردی

این کارا رو با دل دیگه کردی؟

مثه دل من دلی رو سوزوندی؟

لباس غم به هیچ دلی پوشو ندی؟

هیچکی مثه من نازت و خریده؟

هیچکی با رویای تو پر کشیده؟

میشه بگی چند تا دل و شکستی؟

میشه بگی تو چند تا دل نشستی؟

دین و مرام و اعتقادت اینه؟

دوست دارم عاشقتم همینه؟

دروغ بود هر چی که به من میگفتی؟

همین بود اون وفایی که میگفتی؟

شاید خدا نکرده عاشق شدی؟

عاشق یک دلبر دیگه شدی؟

برو ولی اینو یادت بمونه

تو قول دادی بیوفای دیوونه

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 ساعت 13:30 توسط تنها ترین تنها |


کاشکی میشد

کاشکی میشد این دلمو از تو سینه در بیارم

پاره کنم دور بریزم یک دل بهتر بیارم

یه دل که توش غم نباشه

غصه و ماتم نباشه

یه دل که عین سنگ باشه

زشتی ها توش قشنگ باشه

دلی که توش راز نباشه

یه دلبر ناز نباشه

به غصه و غم هیچ دری

توی دلم باز نباشه

دلی که با نگاه اون پاره نشه

این همه نازک نباشه

یه دل که توش خون نباشه

غصه ی پنهون نباشه

دلی که مثل قصه ی

لیلی و مجنون نباشه

کاشکی میشد کاشکی میشد

اما میدونم نمیشه

همین دلم توی تنم

میمونه واسه همیشه

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 ساعت 13:27 توسط تنها ترین تنها |


بار آخره

این دیگه بار آخره دارم باهات حرف میزنم

خداحافظ نا مهربون میخوام ازت دل بکنم

دیگه کسی نیست که بهش هر چی دلت میخواد بگی

هی التماست بکنه بگه نگو ، بازم بگی

چقد بهت گفتم نگو صبرم یه روز تموم میشه

حالا اومد اون روزی که می ترسیدم همون بشه

سخته ولی من میتونم سخته ولی من میتونم

این جمله رو اینقد میگم تا که فرموشت کنم

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 ساعت 13:24 توسط تنها ترین تنها |


وقتی که نیستی

نازنین وقتی که نیستی میدونی چه حسی دارم

میدونی از غم دوریت چه حس غریبی دارم؟

مثه حس یه قناری که توی قفس می میره

مثه اون نهال کاجی که تو گلدون جون می گیره

مثه اون ماهی کوچولو که توی تنگش اسیره

مثه اون پرنده ای که زیر بارون پر میگیره

مثه حس بچه ای که مامانش جلوش می میره

باباشم زودی میره یه زن دیگه میگیره

مثه حس بابایی که پسرش دوچرخه میخواد

باباهه قول بده اما..نتونه واسش بگیره

مثه وقتی که بخوای داد بزنی اما نتونی

مثه حس غنچه ای که باغبون اونو می چینه

مثه وقتی که دلت واسه یکی خیلی می سوزه

بغض و گریه لباتو به هم می دوزه

مثه وقتی آسمون ابری باشه اما نباره

مثه وقتی بگی اما … بت بگن اما نداره

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 ساعت 13:20 توسط تنها ترین تنها |


قطار می رود

تو می روی

تمام ایستگاه می رود

و من چه ساده ام

که سالهای سال

در انتظار تو

کنار این قطار رفته ایستاده ام

و همچنان

به نرده های ایستگاه رفته

تکیه داده ام!

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391 ساعت 21:31 توسط تنها ترین تنها |


یادمان باشد

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد

طلب عشق به هر بی سر و پایی نکنیم

یادمان باشد اگر این دلمان بی کس شد

طلب مهر زهر چشم خماری نکنیم

یادمان باشد که دگر لیلی و مجنونی نیست

به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم

یادمان باشد که در این دهر دو رنگی و ریا

دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم

یادمان باشد اگر شمعی و پروانه به یک جا دیدیم

طلب سوختن بال و پر کس نکنیم

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 ساعت 18:9 توسط تنها ترین تنها |


تولد پسر همیشه تنهــــــــــــــــــــــــا

خیال گونه نگاهست تموج ابرهای بی لک

از نوازش دستهایت صداقت برف می بارد

گیسوانم سپبد چون خواب کودکی

من بی چتر خیس از رویا گونه ای سپید

ازطلوع ساعت تا غروب آینه

پای پنجره ات ایستاده ام

خرمن خرمن شکوفه در گلدان وابرهای

پاروشده ی پای تپه ها

دست هایت را به من بده

می خواهم تا کودکیم رها شوم

مگر به یاد نداری

با اولین شکوفه به دنیا آمدم

کفشهایم خیس آرزو و دست هایم

در اشتیاق اولین هدیه ی پسر همیشه تنها

وتو برای میلادم نگاهت را هدیه کن

من زود می میرد

دیریست عطش اشک هایم

 لیوان نیمه خالی  بغضم را لبریز نمی کند

دست هایت را به شام سفره ام بسپار

 می خواهم میهمان ناخوانده ی نوازشت باشم.

11 فروردین تولد منه.منتظرم باش می آیم

+ نوشته شده در شنبه پنجم فروردین 1391 ساعت 3:27 توسط تنها ترین تنها |


تقدیم به همه

i413141_11.gif (242×58)

اجازه هست عشق تو رو تو كوچه ها داد بزنم؟

رو پشـت بـــــوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؟

اجازه هست كه قلـبمو برات چراغونی كنم؟ 

پیش نگاه عاشقت،چشـــــمامو قربونی كنم؟

اجازه میدی تا ابـد سر بزارم رو شونه هات؟

روزی هزار و صـد دفه بگم كه میمیرم برات؟ 

اجازه میدی كه بـگم حرف ترانه هام تویی؟

دلیل زنده بودنـــــم ، درد بهانه هام تویی؟

اجـــازه هست تا تـه مرگ منتظر تو بشینم؟

تو رویاهــای صورتیم، خودم رو با تو ببینم؟

اجازه هست جار بزنم بگم چقد دوست دارم؟

بگم می خـــوام بخاطرت سر به بیابون بزارم؟

اجازه میدی قـصه هام با عشق تو جون بگیره؟

چشمای عاشقـــم واست روزی هزار بار بمیره

اجازه میدی عشقـــمو همش بهت نشون بدم

پیش زمین و آسمــون واسه تو دست تكون بدم؟

اجازه میدی كه فقــــــط تو دنیا با تو بمونم؟

هر چی كه عاشقانه بــــود به خاطر تو بخونم؟

اجازه هستن پناه من گــــــرمی آغوشت بشه؟

هر اسمی جز اسم خودم ،دیـگه فراموشت بشه؟

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 ساعت 15:16 توسط تنها ترین تنها |


دل نوشته های تنهایم

من می روم اما به او بگویید دوستش دارم،

به او که تنش بوی گلهای سرخ را میدهد،

به او که با جادوی کلامش زیباترین لغات را شناختم،

 به او که لحن صدایش دلپذیرترین آهنگ است،

به او که نگاهش به گرمییه آفتاب و لبانش

به سرخیه شقایق ودلش به زلالییه باران است،

به او که برای من مینویسد،

مینویسد از باران، از شبنم، از گرمای عشق و ...

 من می روم اما به او بگویید دوستش دارم ،

به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن  غرق شده،

به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نورو شعرو ترانه برد،

و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد.

من می روم اما به او بگویید دوستش دارم،

به او که صدای پایش را میشنوم،

به او که لحن کلامش را میشناسم، 

به او که عمق نگاهش را میفهمم،

 به او که .....

من می روم اما به او بگویید دوستش دارم،

به او که گل همیشه بهارمن است،

به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است

وبه او که عشق جاودانه من است......



ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1390 ساعت 12:16 توسط تنها ترین تنها |


ترو به خدا

ترو خدا گریه نکن

به خاطر منم شده

بذار خیال کنم دلت راضی به رفتنم شده

گریه کنی نمیتونم اشکات و طاقت بیارم

فدای اشکات عزیزم

آخ که چقدر دوست دارم

میرم ولی پیش چشات عشقمون و جا میذارم

 

دلم می خواد نرم ولی روی دلم پا میذارم

تو هم می خوای نرم ولی مثله منی پر غرور

مرگ من وقتی برم از پیش تو یه جای دور

خط بکش رو خاطره ها عکسام و پاره کن نبین

من که برای عشقمون کهنه شدم ای نازنین

دست بکش رو اسمونا ستاره ی تازه بچین

من چه کنم بی عشق تو وقتی شدم تنها ترین

من از خدا میخوام کمک کنه فراموشم کنی

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1390 ساعت 9:14 توسط تنها ترین تنها |


چطور....

چطور فراموشت کنم؟                                        وقتی هنوز کنارمی

وقتی توی خواب و خیال                                     حس می کنم تو یارمی!

چطور فراموشت کنم؟                                        وقتی هنوز دوست دارم

وقتی که حاضرم برات                                       رو جونم هم پا بذارم

با اینکه می دونم عزیز                                       نمیشی هیچ وقت مال من

ولی بازم اینو بدون                                            عکسه توئه کنار من

با اینکه می دونم که من                                      هیچ وقت بتو نمی رسم

اما بازم تو نقاشیم                                             خودم رو باتو می کشم

نیت هر فال منی                                              تو رویاهام مال منی

تو این باغ خزون دیده                                        تک گل بی خار منی

دوباره باز با یادتو                                            صورتم رو خیس می کنم

اشک چشامو باز واسه                                        عشق تو لبریز می کنم

دوباره باز این دل من                                         اسیر بد جنونیه

اسیر یک عشق محال!                                        اسیر بی قانونیه

همه چی رو خوب میدونه                                    تفاوت ها رو می بینه

اما بازم با روی خوش                                        به انتظارت میشین

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1390 ساعت 9:7 توسط تنها ترین تنها |


خداحافظ

خداحافظ برو عشقم برو که وقت پروازه

برو که ديدن اشکات منو به گريه ميندازه

نگاه کن آخر راهم نگاه کن آخر جادست

نميشه بعد تو بوسيد نميشه بعد تو دل بست

منو تنها بذار اينجا تو اين روزاي بي لبخند

که بايد بي تو پرپرشد که بايد از نگات دل کند

حلالم کن اگه ميرم اگه دوري اگه دورم

اگه با گريه ميخندم حلالم کن که مجبورم

نگو عادت کنم بي تو که ميدوني نميتونم

که ميدوني نفسهامو به ديدار تو مديونم

فداي عطر آغوشت برو که وقت پروازه

برو که بدرقه داره منو به گريه ميندازه

برو عشقم خداحافظ برو تو گريه لالم کن

خداحافظ برو اما حلالم کن حلالم كن...

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1390 ساعت 8:54 توسط تنها ترین تنها |


قصه از....

 

قصه از اونجایی شروع شد که .... خیلی اعصبانی بود

 

گفت :اگه دوسم داری ثابت کن

 

گفتم :چه جوری

 

گفت : تیغ بردار رگ توبزن

 

گفتم مرگ زندگی دست خداست

 

گفت پس دوسم نداری

 

تیغ وبرداشتم رگمو زدم

 

وقتی آروم داشتم تو بغلش جون میدادم

 

آروم تو گوشم گفت:

 

اگه دوسم داشتی تنهام نمیزاشتی

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1390 ساعت 8:40 توسط تنها ترین تنها |


ای زندگی نامرد

دیشب با دوستم رفته بودم رستوان....

روبروی تخت ما یه دختر پسر نشسته بودن که پسره پشتش به تخت ما بود،

معلوم بود با هم دوست هستند،

اتفاقی چشمم به چشمه دختره افتاد....

قشنگ معلوم بود پسره عاشقه دخترست،دختره شروع کرد به آمار دادن،

سرمو انداختم پایین....دفعه بعدی تحریک شدم با نگاه بازی کردیم.

خلاصه یه کاغذ برداشتمو به دختره علامت دادم،

با نگاهش قبول کرد،بلند شدن ،

پسره جلو رفت که حساب کنه دختره به تخته ما رسید دستشو دراز کرد کاغذ رو گرفت،

براش نوشته بودم ..... .....خیـــــــلی پستی

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390 ساعت 1:19 توسط تنها ترین تنها |


برای تو نوشتم

دلم بدجوری گرفته..هر طرف که نگاه ميکنم تو رو ميبينم.

. عطرتو حس ميکنم و صداتو ميشنوم..اما تو هيچ وقت نيستی..

. ميترسم دستاتو تو دستم بگيرم..ميترسم بلور انگشتاتو بشکنم.

.. می ترسم تو هم مثل من بوی تنهايی و غربت بگيری..

می ترسم اين بغض هزار ساله به تو هم سرايت کنه..

. من از مرگ نمی ترسم از رفتن تو می ترسم..

می ترسم تو بری و من نميرم! می ترسم بدون تو زنده بمونم دلم گرفته..

.!! مثل تموم شبهايی که گذشت..!!

مثل تموم شبهايی که بدون تو خواهند اومد...!!

روزگارم از شبهای بی ستاره تو هم تيره تر شده..

تنها يادت هست که اميدسپيده ای هرگز نيومده رو تو دلم زنده نگه ميداره..

.ديگه زير بارون خيس نميشم..!! ياد اون چتری که بالای سرم گرفتی تا ابد با منه..

من و ببخش که هنوز ازت پرم ..که هنوز نميتونم ازت دل ببرم..

راستی تا حالا شده اون قدر دلت برای کسی تنگ بشه که با شنيدن اسمش هم بغض گلوتو بگيره؟؟

تا به حال شده اون قدر بخوای برای يه نفر بميری که از زنده بودنت هم خسته بشی؟؟

يا شده دلت بخواد زمين و زمان متوقف بشن تا نگاهی که به تو خيره شده لحظه ای بيشتر باقی بمونه؟؟

ميدونی... من عاشقم چون فقط يه بار تو دلم زلزله اومد اما از زلزله بم هم مخرب تر.

. چون هميشه قلبم واسه يه نفر زد (واسه تو)...ميدونی...

تو هيچ وقت نتونستی ذهنمو بخونی..اشکمو ببينی..

صدامو نشنيدی..صدايی که خودت خفش کردی.. صدايی که يه روز بهت ميگفت دوست دارم عشق من پاک بود..

عشق من با عشقای حالا فرق داشت وقتی ميگفتم دوست دارم با بند بند وجودم ميگفتم.. اما هيچ وقت نفهميدی..

اما بازم ميخوام از تو بنويسم ..ميدونی چرا؟؟ چون اول و اخر لحظه هام تويی.

.. بذار هميشه پريشونت بمونم ميذاری که ؟؟ تو رو خدا اینم ازم نگیر من میمیرم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ساعت 4:4 توسط تنها ترین تنها |


برای کسی که قلبمو شکست مینویسم

برای تویی که قلبم را شکستی می نویسم :

تویی که خاطراتت تنها امید زیستن برای من است

« همچنان دوستت دارم »

می دانم که تو هیچگاه این جمله را درک نخواهی کرد

اما نمی دانم چرا شاید تو هنوز وسعت عشق مرا در نیافته ای

شاید تو هنوز نمیدانی که من چگونه دوستت دارم

یادم می آید که می گفتی ساده باش حال ساده می گویم

« دوستت دارم »

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 ساعت 20:4 توسط تنها ترین تنها |


خدا پاشو

خدا خواب است

خدا خواب است.

خدا خواب است.

من از همسایه ی دیوار به دیوارش پرسیدم که او خواب است!

اگر باور نداری حرف این دل مرده ی خسته، صدایش کن!

تو پنداری که او بیدار می ماند ، ولی افسوس پندار تو هم خواب است.

خدا خسته ست ، خدا دلگیر و پژمرده ست.

خدا از ظلم آدم بر زمان غمگین و افسرده ست.

خدا دیگر نمی بیند من و ما را.

خدا خواب است و می بیند رویای دو فردا را.

خدا خوابیده و خوابش چه سنگین است.

خدا خوابیده و دلها چه سنگین است.

خدا خواب است تا شاید به شرم آید دل مردم!

خدا خواب است تا شاید ببالد خوشه ی گندم!

خدا دیگر نمی خواهد ببیند گریه را ، غم را.

خدا دیگر نمی خواهد ببیند فقر را ، کم را.

خدا دیگر نمی خندد ، خدا خواب است.

خدا دیگر نمی بیند که دریایش چه بی آب است.

خدا دیگر اسیری را نمی بیند.

خدا از خواب خود گل هم نمی چیند.

خدا در ارگ خود آسوده در خواب است ـ

یکی اینجا ز ظلم و جور و بی رحمی چه بی تاب است.

خدا آسوده خفتست خواب می بیند.

یکی اینجا نمی خوابد، ز چشمش اشک می چیند.

خدا برخیز خدا پاشو....

خدا یک لحظه با ما شو....

خدایا لحظه ای بیداری هم بد نیست

خدایا در دلم جاشو.

نگو تا کی به خواب هستی.

بگو بیدار و سر مستی.

بگو با ما ز رویایت.

چه دیدی ؟ فکر فردایت ؟

بگو این ظلمها تا کی ؟

بگو تا کی ؟

بگو تا کی ؟

بگو بشکن سکوتت را.

بگو راز وجودت را.

بگو حرفی بزن واکن دهانت را.

بگو چیزی بگو دیدی جهانت را؟

بگو حرفی بزن خاموش منشین باز.

بگو با من چه دیدی ای خدای ناز ؟

خدا حرفی بزن، کاری بکن، جانم به لب آمد

خدا بیدار شو ، بیدار شو ، جانم به تب آمد.

خدا بیدار شو، بیدار شو ، بشنو صدایم را

خدا بیدار شو ، بیدار شو ، بشنو ندایم را

خدا پاشو ، خدا پاشو ......................

نه انگاری تو خواب خویش را یکدم نیازاری

همان بهتر بخوابی و مرا تنها بگذاری!

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 ساعت 15:26 توسط تنها ترین تنها |


دلم گرفته خدا پاشو کارت دارم

دلم گرفته از آدم هايي که مي گن

دوست دارم اما معني شو نمي دونن

از آدم هايي که مي خوان مال اونا باشي

اما خودشون مال تو نيستن

از اونايي که زير بارون برات مي ميرن

و وقتي آفتاب مي شه همه چيز يادشون ميره

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1390 ساعت 3:30 توسط تنها ترین تنها |


چشم هايم از چشم براهی خسته شده

موقعی که خواستی از کسی جدا شی یادت نره

بهترین راه اینه که بهش بگی برای همیشه خدافظ....

شاید طرف مقابل ناراحت بشه و قلبش بشکنه

ولی بهتر از این است که منتظر بمونه

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1390 ساعت 3:14 توسط تنها ترین تنها |


چرا من

اگه كسي ديوونت بود

بازيش نده اگه عاشقت بود

، دوستش داشته باش اگه دوست داشت

، بهش علاقه نشون بده اگه بهت علاقه داشت

، فقط بهش لبخند بزن اينطوري هميشه يه پله ازش عقبتري

اگه يه روزي خسته بشه و يه پله بيادعقب تازه ميشه مثل تو !

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1390 ساعت 3:2 توسط تنها ترین تنها |


امشب دلم گرفته

هرگز متنفر نشو حتي از اون کسي که دوستش داشتي ولي حالا نداري

2) بسيار بخند حتي براي کسي که در بغلش گريه کردي

3) هميشه لبخند بزن حتي به کسي که ازش متنفري

4) نگران نباش حتي اگر ديدي دست رفيقت تو دست ديگريه

5) ازديگران کم انتظار داشته باش

6)ساده زندگي کن

7)دوست خوبي داشته باش چون تنها دوسته که برات ميمونه

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1390 ساعت 2:53 توسط تنها ترین تنها |


روز آشنای 11مهر

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ...

خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ...

خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ...

خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ...

خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ...

خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت

خیلی سخته که دوستش داشته باشی ولی نتونی بگی بهش

بخدا سخته واسم......

خیلی سخته بخوای بخندی وقتی یه بغض تو گلوته

سخته بخوای آروم باشی وقتی حسرت یه فریاد داری

سخته بخوای فکر کنی به خاطره هایی که دیگه تکرار نمیشنو هی زیر لب آه بکشی

سخته همش به خودت دلخوشی الکی بدی وقتی میدونی که هیچی درست نمیشه

سخته بخوای منتظر کسی باشی که خیلی وقته تو دلش جایی نداری

سخته بخوای کسی رودرک کنی درحالی که حتی حرفاتو نمیفهمه

اما سخت تر از تمام اینا اینه که ...

.سختی ها رو به خاطر کسی تحمل کنی که

در سخت ترین ها تنهات گذاشته......

خیلی سخته...............

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم مهر 1390 ساعت 5:54 توسط تنها ترین تنها |


کفرنامه دکتر شریعتی

خدایا کفر نمی گویم

پریشانم

چه می خواهی تو از جانم !

مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی

 

خداوندا !

اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیندازی

و شب ، آهسته و خسته

تهی دست و زبان بسته

به سوی خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می گویی ! نمی گویی ؟

 

خداوندا !

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه دیوار بگشایی

لبت بر کاسه مسی قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف تر عمارت های مرمرین بینی

و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می گویی ! نمی گویی ؟

 

خداوندا !

اگر روزی بشر گردی

زحال بندگانت با خبر گردی

پشیمان می شوی از قصه خلقت

از این بودن ، از این بدعت

 

خداوندا تو مسئولی

 

خداوندا !

تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است

چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است.

 

+ نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1390 ساعت 5:45 توسط تنها ترین تنها |


وقتی یکی دوست داره

وقتی یکی را دوست دارید، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود

وقتی یکی را دوست دارید، در کنار او که هستید، احساس امنیت می کنید

وقتی یکی را دوست دارید، حتی با شنیدن صدایش، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید

وقتی یکی را دوست دارید، زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید

وقتی یکی را دوست دارید، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است

وقتی یکی را دوست دارید، شادی اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیاست

وقتی یکی را دوست دارید، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوار است

وقتی یکی را دوست دارید، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید

وقتی یکی را دوست دارید، حاضرید برای خوشحالی اش دست به هر کاری بزنید

وقتی یکی را دوست دارید، هر چیزی را که متعلق به اوست، دوست دارید

وقتی یکی را دوست دارید، در مواقعی که به بن بست می رسید، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید

وقتی یکی را دوست دارید، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید

وقتی یکی را دوست دارید، حاضرید از خواسته های خود برای شادی او بگذرید

وقتی یکی را دوست دارید، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید

وقتی یکی را دوست دارید، حاضرید به هر جایی بروید که فقط او در کنارتان باشد

وقتی یکی را دوست دارید، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید

وقتی یکی را دوست دارید، تحمل سختی ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند

وقتی یکی را دوست دارید، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد

وقتی یکی را دوست دارید، به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می شمارید

وقتی یکی را دوست دارید، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید

وقتی یکی را دوست دارید، واژه تنهایی برایتان بی معناست

وقتی یکی را دوست دارید، آرزوهایتان آرزوهای اوست

وقتی یکی را دوست دارید، به زندگی هم عشق می ورزید

+ نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1390 ساعت 4:29 توسط تنها ترین تنها |


دکتر شریعتی

 آدم ها کنارت هستن تا وقتی که به تو نیاز دارند

از پیشت می روند وقتی کسی به جایت می آید

دوستت دارند تا موقعی که

کسی دیگه ای را برای دوست داشتن پیدا نکرده اند

عاشقت هستند تا زمانی که نوبت بازیت تمام شود

انسان نقطه ای است بین یک و بی نهایت

بی نهایت لجن و بی نهایت فرشته

بنگر که به کدام طرف

+ نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1390 ساعت 4:1 توسط تنها ترین تنها |